تبلیغات
ღ♥ღ من و تو ღ♥ღ
نویسندگان
داغ کن - کلوب دات کام

خیلی سخته که بار یه غم سنگین رو یکسال به دوش بکشی ونتونی به هیچ کسی بگی

وازش کمک

 بخوای.البته یه غم که چه عرض کنم.به قول باباطاهر:


اگردردم یکی بودی،چه بودی    ..........          اگرغم اندکی بودی،چه بودی

خیلی سخته که زندگی معنا ومفهومش رو برات ازدست بده

خیلی سخته که نتونی با هیچ کس حرف بزنی حتی خواهرت

خیلی سخته که درمورد برای کسی هم که حرف میزنی نمی تونه برات کاری بکنه واونوقت پشیمون

می شی که کاش اصلاْ نگفته بودم.


خیلی سخته که تنها کسی رو که میدونی میتونه تو این شرایط بد حداقل به حرفات گوش بده ومی

دونی که میتونه کمکت کنه، دیگه نداشته
باشی.

کسی رو به عنوان دوست روش سرمایه گذاری کردی واونوقت تو بحرانی ترین روزهات

مجبوربشی که برای همیشه بهش بگی :


خداحافظ

خیلی سخته که وقتی بیداری،تومحل کارت توخونه،تواتوبوس،توکوچه،چشمات پرازاشک بشه اما

مجبور بشی پشت پلکات قایمشون کنی.


خیلی سخته که برای تنهایی خودت وحتی برای گریه کردنت ،دنبال فرصت بگردی که مبادا غم تو غم دیگرون رو زیاد کنه.

خیلی سخته که شبها وقتی میری بخوابی،لالایی تو اشکهات باشه.وآرزوت اینکه دیگه بیدار نشی ـ مثل
باباـ

خیلی سخته وقتی ازسر کارمیای مجبورباشی تمام انرژیتو!!!!!!!!!!!!!!!!جمع کنی تا به عزیز ترین

سرمایه زندگیت ـ مادرـ بگی : سلام . اونهم توشرایطی که تنها دلخوشی اون تودنیا فقط بچه هاش باشن.


خیلی سخته که حس کنی بابا موقع رفتن ـ هرچند اونموقع هم ندیدیش ـ مامان رو به شماها سپرده

وحالا تو نه تنها نمی تونی بهش

انرژی مثبت بدی بلکه علی رغم تلاشت انرژی منفی تو اونو هم  محزون میکنه.


خیلی سخته که ببینی مامان باوجود تمام نگرانیها ورنجهاودلتنگیها ش تلاش می کنه که میوه های

زندگیشون شاد باشن اما....


خیلی سخته رودلت یه کوه غم باشه وتلاش کنی که به خاطر مامان خودتو حداقل عادی نشون بدی

خیلی سخته مجبورباشی صبحها به خاطر مامان بری سرکار

خیلی سخته که به خاطرمامان نتونی استعفا بدی

خیلی سخته که به خاطر مامان غذا بخوری........

وبه خاطر مامان نفس بکشی،

بدن اینکه از هیچ کدوم ازلحظات زندگیت لذت ببری

خیلی سخته که تنها آرزوت بشه: نبودن تواین دنیا

ناشکری نمی کنم .میدونم خیلی چیزهادارم که باید قدرشو بدونم وشکرگذارش باشم.اما

وقتی به جایی میرسی که میبینی حتی اونی که توروآفریده ،نمی بینتت، وبه حرفهات گوش

نمیده،التماسش می کنی جواب نمیگیری.


دلم میسوزه برای خودم، وبرای خانواده ام که منو با این اوضاع تحمل میکنن.میدونم همشون نگرانم

هستن اما مجبورم خودم تنها این بارو
تحمل کنمو...

خیلی سخته که..............

دلم میخواست بابا بود تنها کسی که میدونم قدرت شونه هاش اونقدرزیادبود که بتونم حتی تمام این

 غمو رو شونه هاش بذارم چه برسه به اینکه


 ازش بخوام کمکم کنه.........

بابا! بهت محتاجم.........

کاش میدونستم چطورباید به خودم کمک کنم

دلم برای خنده هام تنگ شده



طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
[cb:post_tag_name]،
[ 14 اردیبهشت 90 ] [ 13:23 ] [ Mitra ]
داغ کن - کلوب دات کام
درباره وبلاگ

نظر سنجی
  • رای دهید


  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب